javad33
-
07:27:21 ب.ظ on می 6, 2008 | # |
برعکس تمام بچه های دیگه و شایدم مثل خیلی از بچه های دیگه هیچوقت تو دنیای بچگیم هیچ شغلی رو برای خودم انتخاب نکردم. از دکترا بدم میومد چون هر روز خدا مریض میشدم و اونام هردفعه ۶۰ تا آمپول برام مینوشتن. از راننده شدن بدم میومد چون مسافرتهای طولانی رو دوست نداشتم. از خلبان شدن میترسیدم. از … . از کامپیوتر خوشم اومد. ادامه دادم… . ولی… ولی انگار یه چیزی بهم میگه این ره که تو میروی به ترکستان است… یا خشت اول چون نهد معمار کج… تا ثریا میرود دیوار کج.
یا آخرش میرسم به ترکستان یا برجم رو سرم خراب میشه!
.