Updates from javad33 RSS
-
07:43:05 ب.ظ on می 11, 2008 |
این چند روزه اینقدر اتفاقات جور واجور برام افتاد که نگو! توی تمام این لحظات همش فکرم به این بود که این ماجرا ها رو بیام تو وبلاگ بنویسم. مثل خیلیای دیگه که این کارو میکنن ولی شاید… نمیدونم… یه حادثه ی تلخ یه غم بزرگ یه موفقیت کوچیک یه شادی موقتی یه فکر تازه یه تصمیم جدید… اینا اتفاقات این چند روز بود… نه! بهتره نگم
.
-
06:05:01 ب.ظ on می 9, 2008 |
شاید… یا نمیدونم حتما یا شاید تقریبا به این نتیجه رسیدم یا دارم میرسم یا ممکنه اصلا نرسم که دیگه یعنی واسه همیشه یا شاید واسه یه مدت کوتاه یا تقریبا بلند یا نمیدونم شاید واسه چند لحظه دوست نداشته باشم یا از روی بی حوصلگی یا شاید بخاطر تنبلی نخوام یا نتونم یا نشه بیام پای کامپیوتر واسه همین یا شاید واسه یه چیز دیگه یه موضوع خاص یا یه حادثه دیگه وبلاگنویسی و توییت خونی و فید خوری و مایتعلق به رو واسه همون مدتی که گفتم بزارم کنار یا بندازم تو جوب یا شاید ادامه بدم اصلا بی خیال همینطوری که هست بهتره یا شاید بدتره ممکنه اینجوری خوب نباشه اما بهتر از هیچی که هست یا شاید نیست…
ممکنه…
نمیدونم شاید سرکاریه…
یا شاید خیلی جدیه ولی هرچی هست یه احساسه که داره از درون منو قلقلک میده. شایدم یه جور خل بازیه.
نمیدونم…
اصلا کسی میدونه؟
من حالم خیلی خوبه؟ شما چند سالتونه؟
.
-
07:27:21 ب.ظ on می 6, 2008 |
برعکس تمام بچه های دیگه و شایدم مثل خیلی از بچه های دیگه هیچوقت تو دنیای بچگیم هیچ شغلی رو برای خودم انتخاب نکردم. از دکترا بدم میومد چون هر روز خدا مریض میشدم و اونام هردفعه ۶۰ تا آمپول برام مینوشتن. از راننده شدن بدم میومد چون مسافرتهای طولانی رو دوست نداشتم. از خلبان شدن میترسیدم. از … . از کامپیوتر خوشم اومد. ادامه دادم… . ولی… ولی انگار یه چیزی بهم میگه این ره که تو میروی به ترکستان است… یا خشت اول چون نهد معمار کج… تا ثریا میرود دیوار کج.
یا آخرش میرسم به ترکستان یا برجم رو سرم خراب میشه!
.
-
05:23:45 ق.ظ on آوریل 25, 2008 |
هرچی با خودم فکر کردم نتونستم یه چارچوب کاری مشخص واسه این وبلاگ گروهی معین کنم. آخه بالاخره اینجا باید حرفی واسه گفتن وجود داشته باشه تا گوشی برای شنیدن (البته چشمی برای خوندن) پیدا بشه! در نتیجه به این نتیجه! رسیدم که باید از این به بعد اینجا هدفمندتر آپدیت بشه. بهتره هرکسی بیاد و در مورد چیزی مطلب بنویسه که شاید تو وبلاگش با توجه به هدفش نمیتونه بنویسه! چی گفتم!؟!؟
البته این نظر کاملا شخصیه. کلا مثل اینکه وبلاگهای گروهی زیاد خواننده ندارن. نمونش : http://myminiubuntu.wordpress.com/
.
-
07:26:11 ب.ظ on آوریل 23, 2008 |
نمیدونم چرا فکر میکنم دنیای وبلاگ نویسی مثل زمین مسابقه میمونه؟!؟!؟ وقتی واردش شدی, وقتی تو وبلاگهای دیگه کامنت گذاشتی, وقتی با اشتیاق روزهای اول وبلاگتو تند تند آپدیت کردی, وقتی کلی دوست وبلاگنویس پیدا کردی, وقتی فهمیدی یه عده مطالبتو مرتب دنبال میکنن و وقتی آمار بازدید هرروزتو با روز قبل مقایسه میکنی اونوقت اگه چند روز بیخیال همه چی بشی فکر میکنی باختی! فکر میکنی مارس شدی اصلا شیش تایی شدی, شایدم کیش و مات شدی! عجب حس کثیفیه!
ولی نه اصلا از این فکرا خوشم نمیاد. مسابقه چیه؟ چند روز بیخیال میشم ببینم کی جرات داره منو کیش و مات کنه!؟!؟!
.
-
04:18:10 ب.ظ on آوریل 20, 2008 |
همیشه آرزوی داشتن یک فتوبلاگ بدون هیچ دردسر اضافی بودم. که پیکاسا و بلاگر این امکان رو مهیا کردند. البته تاکید میکنم که فتوبلاگ مربوط به یک وردپرسیه. والا منو چه به بلاگر. پیشنهاد میکنم اگه دوست داشتین فتوبلاگ بزنین از تلفیق فوق العاده ی سرویسهای گوگل استفاده کنید. اینم آدرس فتوبلاگ من که فعلا مراحل آزمایشی رو داره پشت سر میزاره : http://javad33.blogspot.com/
.
-
10:59:12 ق.ظ on آوریل 18, 2008 |
اگه قرار باشه مثل بقیه یه پست واسه سلام و احوال پرسی بدم و اینکار ادامه پیدا کنه! میبینم اونروزی رو که 100 تا پست سلام علیک تو این وبلاگ جمع شده. من قبلا سلام کردم شما هم قبلا جوابمو دادین.
فعلا یه سر برین فضا تا بعد :
http://heritage.stsci.edu/gallery/gallery.html
.