گروه وبلاگ نویسان ایرانی وردپرس

Updates from Farbod RSS

  • 12:49:11 ق.ظ on ژانویه 4, 2009 | یک | # |

    من یکی آخرش نفهمیدم، قراره گل بگیریم یا نه، تخته بشه یا نه، دوستان نکلیف رو معلوم بنمایند. به قول معروف: نخطه

     
  • 07:17:47 ب.ظ on اکتبر 16, 2008 | 4 | # |
    برچسب‌ها

    زنده گی من:

    8 ساعت پای کامپیوتر در محل کار

    2 ساعت کلن در ترافیک

    8 ساعت خواب

    یک ساعت واجبات زنده گی

    پنج ساعت تماشای تلویزیون

    خوشحالم!

     
  • 05:49:58 ق.ظ on اکتبر 10, 2008 | یک | # |

    * حسن از کتاب فروشی “نیک” در خیابان انقلاب، 3 کیلو و 752 گرم کتاب خرید به مبلغ 45000 تومان. اگر فروشنده 3/3 درصد به وی تخفیف داده باشد، محاسبه نمایید:

    الف: کتاب الان کیلویی چند است؟

    ب: در صورتی که با این وزن، بند یک کیف انگلیسی خر کار پاره شده و وسط انقلاب پخش و پلا شده، آبرو و حیثیت صاحب کیف را برده باشد، محاسبه نمایید چند کیلو کتاب دیگر لازم است تا توی دهن آمریکا زده، کیف آمریکایی را نابود کنیم؟

    * به چند نفر از کسانی که جواب درست داده باشند، به قید قرعه و به رسم یادگاری هیچی نمی دهیم!

     
  • 11:51:25 ب.ظ on سپتامبر 26, 2008 | 4 | # |

    همین دیگه… گفتیم یه چیزی بنویسیم اینجا ملت هم بکشن هم یاری کنن… خواستین هم یاری کنین بگین ما هم بیایم

     
  • 05:49:25 ب.ظ on سپتامبر 19, 2008 | 0 | # |
    برچسب‌ها

    «خوشبخت كسانيكه عقلشان پاره سنگ ميبرد ، چون ملكوت آسمان مال آنهاست »
    انجيل ماتئوس
    « آسمان كه معلوم نيست ، ولي روي زمينش حتما مال آنهاست »
    صادق هدایت
    ————
    “س گ ل ل” نوشته صادق هدایت

     
  • 11:16:45 ب.ظ on سپتامبر 16, 2008 | 0 | # |

    به نظرم یکی از بزرگترین معظلات بشری، که زن و مرد و پیر و جوون هم نداره، همزمانی ناگزیر و ناخوشایند ش.ا.ش و خواب هست! واقعا اگه آدمی بتونه تو این موقعیت خطیر، تصمیم درستو بگیره، با اطمینان میشه گفت که آدم درستیه!

     
  • 08:02:59 ب.ظ on جولای 22, 2008 | 0 | # |
    برچسب‌ها,

    یه چیزی تو این مراسم تشییع جنازه “خسرو شکیبایی” واسه من خیلی جالب بود. تموم عکسها رو که نگاه می کردی، می دیدی که صد نفر، دویست نفر دست دراز کردن با یه دونه موبایل دارن فیلم میگیرن. آخه که چی؟ واسه چی؟ فیلم میگیری، عکس میگیری که چی بشه؟ بری پز بدی بگی اینم جنازه اون بدبخت. پز بدی که مثلا من نیم متری جنازه اون بدبخت بودم؟ دو قدمی مریلا زارعی بودم؟ هدیه تهرانی رو انگشت کردم؟ یا واسه انتظامی تو عکس شاخ گذاشتم؟ پز بدی که چی بشه؟ اقتخار کنی به چی؟ شرط می بندم نصف بیشتر این جماعتی که رفته بود اونجا، فقط رفته بودن چارتا هنرپیشه ببینن و عکس بگیرن. خیلی ضایعیم به خدا!!

     
  • 11:41:31 ق.ظ on می 24, 2008 | 0 | # |
    برچسب‌ها

    سوزاندن مرده به نظرم راه خوبیه، که خودتو از قید و بند سر قبر رفتن و اینها خلاص کنی! اونوقت اگه خاکسترشو تو هوا بپاشی، دیگه میدونی که هر جا بخوای، سر قبرشه و هر جا دلت خواست میتونی یادش کنی و نیازی نیست که راه بیافتی و بری و گریه کنی و گلاب بپاشی! سخته ولی فکر کنم راه بهتری باشه تا خاک کردن مردگان!

    .

     
  • 02:26:11 ب.ظ on می 16, 2008 | 0 | # |
    برچسب‌ها,

    چیزی که عجیب این دو سه روزه منو مشغول کرده به خودش، قهرمان شدنه پرسپولیسهمدتها بود که چیزی سر شوق نمی آورد من را، حتی بازیهای تیم ملی، حتی عشق دیوانه وارم به رئالهیچینه حس نوشتن درست و درمان بود، نه نقاشی نه چیز دیگر! هنوز هم بی حوصله ام و بی انگیزهمیدانید چقدر فیلم ندیده انبار شده روی میز، و یا چند وقت است کتاب نخوانده ام.

    هیچ وقت لیگ ایران را جدی نگرفتم . اگر علاقه کودکانه به پرسپولیس نبود، همان چهارتا و نصفی بازی را هم نمیدیدم. اما از وقتی این مرد، قطبی آمده، این فصل را با علاقه تمام دنبال کرده ام. ممنونم مرد که اندکی هیجان به من هدیه دادی

    اینجا را هم بخوانید:

    http://littlefarbod.wordpress.com/2008/05/14/qotbiandperspolice/

    .

     
  • 11:31:24 ق.ظ on می 14, 2008 | 0 | # |
    برچسب‌ها

    خوشحالم که من هم اینجام

    فقط امیدوارم اینجا تبدیل به تویتر نشه یا چت!

    اگه بخوایم تویت کنیم یا چت کنیم که همونجا هست.

    اینجا را خراب نکنید، لطفا

    .!